#میخواهم_با_امام_زمان_گُل_کوچک_بازی_کنم_



😥 🤔 👇 🎉 🌸

امروز در یک نشستی بودم .یکی از مخاطبین که فرهنگی هم بود صحبتی داشت او ادعا می کرد بچه های این دوره و زمانه غیرت و ادب و….ندارند.
ما بچه بودیم حداقل مودب بودیم وخوب و بد می شناختیم ….او ادامه داد:امروز به دانش آموزان کلاسم گفتم یک انشا
با موضوع رویایی بنویسید ؛دانش آموزی نوشته من می خواهم با امام زمان گُل کوچک بازی کنم ….
و با تعصب و عصبانیت می گفت دوره آخر زمان شده ببین ما چه بچه هایی داریم …. این آقا خیلی با عصبانیت و جو محیط را هم تحت تاثیر تعصبات خود قرار داده بود …
ولی خوشبختانه یک نفر دیگر وارد بحث شد و به جمع بندی پرداخت و ادامه داد:این بچه با خلوص دل نوشته و آنقدر پاک و معصومانه نوشته که بهترین نوع خواسته او که این نوع بازی است را با امام خود تقسیم کرده …و گفت مثل ما گناهکاران از ظهور آقا بیم نداشته و حتی لذت را در رویایش میتوان حس کرد…اگر ما این لذت را داشتیم از اعماق وجود ظهور او را می خواستیم و جو این طور نبود.و بهترینها را برای آقای خود میخواستیم ….



1541978142orig.gif

#دقت_کرده_ای_؟_



👇 👇 😥 👇

وقتی مردم از کسی تعریف می کنند
کمتر کسی باور می کند
ولی وقتی که از کسی بدگویی می کنند
همه باورشان می شود .
. .پس
به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش ،
حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد.

154188223414847985971.gif

#خاطره_یک_شب_زیبا_با_دوست_



✍ 😭 👇 🎉 👌 😭 👇

من بودم توی یک باران
شب بود ،اما جلوه صبح فردا روشن بود
دست رویا بر شانه ام نشست
بهار سبز یادم انداخت
صخره های پوشیده از گل و سبزه
دریای مواج آبی دلنواز
پرستو و عاشقان پرواز
سخن برایم با تماشا بود
شب برایم تمنا بود چون لحظه پیوستن به دریا بود .

154180108924231592723152159977_1_.gif

#این_فقط_یک_قصه_نیست_...



✍ 👇 📻 🎉 📖 📚 🖍 👇

بر دفتر گلواژه های غصه هایم
باد ورق می زند گاه گاهی
با اوراق دفترم از این سو و آن سو می روم دمگاهی
گریه های آسمان ابر و توفانم
لرزش کوه و چمنزارم
این همه فریاد باد مرگ بر دفترم
قصه نیست …
ما سوار موج شکسته ایم
رُبانتی بر تُنگ بلور بغض بسته ایم …


1541713864747835707.gif

#خدایا_ببخش_از_شکلات_کاکائویی_کمک_گرفتم_



✍ 😥 😭 😥 😥 🍭 ☕ 😥 😥

ماجرایی که می نویسم واقعی و اززبان یه آشنا می نویسم …

آشنا گفت :برای دریافت یک سری مدارک خود به شهرستانی که قبلا در آنجا مشغول بودم رفتم وی افزود:.کارمندان یه عده عوض شده و یه عده دوستان قدیمی بودند…با ورود به آن اداره طبق معمول تعارف و خوش وخوشامدگویی و تعارفات فراوان …ولی اصرار کردم خودم کارم را دنبال کنم .وی گفت برای کارم به اتاق مذکور و کارمندش مراجعه کردم وی درخواست من را با اینکه رونوشت دستور اقدام داشت، دید ولی گفت فردا بیایید …..

گفتم آقای محترم از راه دور آمدم ….گفت همکارمان نیست نامه به نام ایشان پاراف خورده ….من نیز مجبور شدم تلفناًاز همکاران قدیمی بخواهم زنگی بهش بزنن ..بالاخره از خرشیطان اومد پایین و با عذرخواهی و ببخشید نشاختم و….نامه را در اتوماسیون وارد کرد و….نامه آماده شدولی چون اسناد دولتی بود و حتما باید امضا ی زنده رییس سازمان میشد برق و اینترنت و پرینتر و…از شانس …قطع …

قید اینکار را زدم رفتم فرداش آمدم ولی یادم آمد در همین اداره هر کسی با دست پُر مثلا یه جعبه شکلات و خوردنی خوشمزه و…می آمد دوستان سریع عمل می کردند.من نیز یه جعبه شکلات کاکائویی گرفتم رفتم و بخت با من یار شد ..به علت بارندگی شدید برق و اینترنت دوباره قطع بود ولی شکلات کارش را کرد با موبایل نامه پیگیری و وارد عمل شدند و کار سریعا انجام و من راهی شدم ….با خودم گفتم :


خدایا شکرت در همین اداره لب به هدایای ارباب رجوع نزدم و ادعا کردم ناراحتی فشارخون و قند دارم ولی باز همکارانم همه به من می گفتن خشک مقدس و….


ولی خدایا ببخش مجبور شدم از شکلات کاکائویی کمک بگیرم ….

خودمونیم افرادی که در اداره ای همکار یا آشنا نداشته باشند یا ندانن یا نتوانن شکلات کاکائویی بخرن کارشان چه می شود ؟ …..   

 فاین تذهبون؟.

1541635354snow_rain_6.gif

تلقین -مهدی یراحی


دانلود آهنگ